که این دیئارهای گل گول کرده
فردا به دستور اقای شهردار
نرده می شوند
و نرده میشوند
و چنارها
تیر برق
قدم ردن در قصر دشت
باز گشت رویا به جیبهای کلمات است
گذشتن از زیر درحتان کنار خیابان
هجوم شعله های شبانه
گشتی ها
مارا به حساب بچه بودنمان می بخشند
وتو
بافتنی تاره ات را
سنگری برای تازگی ام میکنی
در شهری که بعد از هفت سال
شناسنامه ام بوی کاهگل می دهد
هنوز
بیست و دو سالگی را برای طناب کوتاه می دانند