زن های توی کوچه بودیم
رقاصه های عهد بوق
فاحشه های سه تا صد تومن
از جلدهامان فقط پر و خالی
یکی که دستمان را می گرفت،
مجسمه ی نمک می شدیم و
از دستها فرو می ریختیم
ما از تنورهامان فقط بچه در می آمد
و جهنم درونمان را
پوست خیار مرهمی بود
یکی که زیر زبانمان می رفت
بوی سیر خفه اش می کرد
بوی بوسه های تریاکی
بوی بستر های چرکمرده
زنهای توی کوچه بودیم
حرفهامان دایره ای بود
که لرزش رقصمان را به چشم نمی آمد
و از انگشتهای سوراخمان چکه کنان
ده دوازده هنر هرز...
زنها ی توی کوچه بودیم
ما
زنها ی توی کوچه بودیم...
ooo
- دلم گرفته
وردار بچه ها رو ببریم پارک.